غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

626

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و خدمت اقضومى از دهلى بيرون رفته در مواضعى كه سيورغال ايشانست ساكن شوند و مشار اليهما طوعا او كرها حسب الحكم عمل نمودند و چون مكتوبات ايشان بقتلق خان و كشلوخان رسيد در روز دوشنبه سيوم جمادى الاخرى از سامانه متوجه دهلى گشتند و چنان بتعجيل راندند كه در دو روز قرب صد كروه را مطوى شده در روز پنجشنبه ششم ماه مذكور بحوالى شهر رسيدند و حال آنكه پيش از وصول ايشان به دو روز شيخ الاسلام و قاضى از دهلى بيرون رفته بودند لاجرم ابواب مراد بر روى روزگار ايشان باز نشد و سلطان دروازه‌ها را بمردم كاردان سپرده متحصن گشت و مخالفان دو روز در ظاهر شهر بوده چون ديدند كه مهمى از پيش نميتوانند برد عازم جبال سوالك شدند و در روز سه شنبه چهاردهم ماه مذكور الغخان كه از فرار مخالفان خبر يافته متوجه دهلى گشته بود در آن بلده نزول نمود و در همان اوقات صدر الملك از وزارت معزول شده تاج الدين ضياء الملك بر مسند صاحب ديوانى نشست و در آخر سنه مذكوره خبر بدهلى رسيد كه طايفهء از سپاه مغول از جانب خراسان باوچهه و ملتان آمده‌اند و كشلوخان بديشان پيوسته بنابرآن در روز يكشنبه ششم محرم سنهء ست و خمسين و ستمائه رايت ظفرنشان بعزم حرب مخالفان از دهلى نهضت فرمود و در اثناء راه خبر مراجعت مغولان مسموع شده بمستقر سرير سلطنت بازگشت و در هيجدهم ذيقعدهء سال مذكور سلطان ناصر الدين ايالت مملكت لكهنوتى را بملك مسعود ارزانى داشت و در روز يكشنبه بيست و يكم صفر سنهء سبع و خمسين و خمسمائه شير خان به حسب فرمان در ولايت بيانه و كواليار علم حكومت بر افراشت و بر ضمير « 1 » مطالعه‌كنندگان اين اوراق پوشيده و پنهان نماند كه از احوال سلطان ناصر الدين محمود بن سلطان شمس الدين التمش آنچه سمت تحرير يافت منقول از طبقات ناصرى است كه منهاج سراج جوزجانى مرقوم قلم سخن‌دانى گردانيده و مآل حال آنخسرو عاقبت محمود در كتاب مذكور مزبور نيست و از تاريخ و صاف و بناكتى چنان مستفاد ميگردد كه چون آفتاب اقبال ناصر الدين بسر حد زوال رسيد و ميان او و غلام پدرش بلبن كه الغخان لقب يافته بود و از ساير امرا و اركان دولت بتضاعف مواد قدرت و مكنت ممتاز و مستثنا مىنمود اتفاق مخالفت افتاد و بلبن بشمشير غدر ناصر الدين را ببهشت برين فرستاده قدم بر مسند اجلال نهاد و چون بلبن و جمعى ديگر كه بعد از وى در دهلى جهانبانى نمودند معاصر خواقين چنگيز خان بودند ذكر ايشان در جزو ثانى از مجلد ثالث در سلك تحرير انتظام خواهد يافت انشاء اللّه تعالى

--> ( 1 ) در تاريخ فرشته به نظر رسيده كه در سنهء ثلث و ستين و ستمائه سلطان ناصر الدين مريض گشت و در يازدهم جمادى الاولى سنه اربع و ستين و ستمائه از دار دنيا بدار آخرت انتقال نمود مدت سلطنتش بيست سال و چند ماه بود و مولانا عبد القادر بداونى در منتخب التواريخ نگاشته‌اند كه از او وارثى نماند لهذا باتفاق امرا سلطان غياث الدين بلبن كه مخاطب بالغ خان بود بر تخت سلطنت دهلى صعود نمود حرره محمد تقى التسترى